می توان دوباره طلوع کرد...
شب از نیمه گذشته...و من خواب بر چشمانم نیامده...ب خود می اندیشم...که چه خسته ام از خودم...از گناهانم...از بدعهدی هایم...از فرداهای خیالی ام...از تغییری ک نکردم...از قولی ک شکستم...بارها و بارها یک بار برای همییییشه باید برای این ناکامی ها گریست...دلی سیییر...زار زار بعد آن خود را بخشید...بخاطر تمام گناهان و بدی ها...بخاطر تمام شکست ها و بعد به فراموشی سپرد...هر چه تلخی تا به امروز را قلبت را پاک کن...روحت را جلا بده دوباره طلوع کن خوب شو خوب بمان برای همیشه + نوشته شده در شنبه ۱۳۹۶/۰۵/۲۸ساعت 2:49 توسط vida | ...
ادامه مطلب