جمعه است و من سرخوش از اینکه میتوانم با خیالی آسوده در خانه باشم ...
روز تولد برای من همیشه زیبا بوده و آنچه آن را زیباتر می کند تبریک عزیزانی است که روز میلادت را از یاد نبرده اند ... و این یعنی تو خوشبختی
25 سال از بودنم گذشت ... 25 سال هر روز خواه یا ناخواه بیدار شده ام ... 25 سال هر شب فهمیده یا نفهمیده خوابیده ام ... شاید هم شب هایی اصلا نخوابیدم ... شاید از سر ذوق ... شاید هم از غصه و شاید هم از دلتنگی ... مهم نیست ... مثل همه آدم ها من هم زندگی کرده ام ... آنچه مهم تر است این است که چقدر مثل آدم زندگی کرده ام
گاه تلخ و گاه شیرین ... گاه اشک و گاه لبخند ... گاه سرخوش و گاه دلتنگ ... هر چه که بود روزها گذشت و من اکنون در امروزم ...
امروز باید قدری مکث کنم ... قدری بیندیشم ... به خود و آنچه بر من گذشت ... اول از همه باید تمام ویدا بودنم را دوره کنم ... اینکه چه بوده ام و چه کرده ام و البته ک چه باید بکنم ...
هرچه که هست یاد گذشته را خوش و گرامی می دارم تا که اکنونم آرام گیرد و محکم تر از گذشته گام بردارم ...
دیروز دیگر باز نمیگردد و فردا خیالی بیش نیست ... امروز را دریاب که تو در امروزی ...
سالها بود که می خواستم از "فردا" شروع کنم اما همیشه "فردا" یک روز از من جلوتر بود!
سالها گذشت تا فهمیدم باید از همین امروز شروع کنم ...
امسال روز تولدم مقارن شده با اولین روز محرم ... و من این را به فال نیک میگیرم ... چرا که میدانم "حسین چراغ هدایت و کشتی نجات است"
دلم گواه خوبی می دهد برای این روزهای پیش رو ... دعا میکنم آفتابی که از پنجره اتاقم سرک می کشد تمام خوب نبودن ها را از جسم و جان من پاک کند و نادانی هایم را بزداید ...
25 سال امیدوارانه سپری شد و من باز هم به روشنایی معتقدم ...
خداوندا
به تمامی آنچه دادی و آنچه خواستم و ندادی تو را شکر
و به تمامی مهرت تو را سوگند ... آنچه را می خواهم با آنچه می خواهی برابر کن
و هر خیری را که من ندانم و نخواهم تو برایم بخواه
و نخواه که در راه بمانم
راهی ام کن ...
تنها تو بدان مهربان خدای من ......ما را در سایت تنها تو بدان مهربان خدای من ... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 152